نمونه سوال ميانترم دستورنگارش 1

دانلود يك نمونه سوال ميانترم دستورنگارش 1 رشته زبان انگليسي دانشگاه پيام نور همراه با كليد

http://s5.picofile.com/file/8152329934/grammar_1_mid.rar.html

 


نویسنده: حسین ایزدی منفرد

دانلود يك نمونه سوال آزمون ميانترم زبان عمومي

براي دانلود يك نمونه سوال آزمون ميانترم زبان عمومي بر روي لينك زير كليك كنيد.

http://s5.picofile.com/file/8150266100/10_les_1_4.doc.html

در فايل فوق، گزينه صحيح با رنگ قرمز مشخص شده است

 

 

 


برچسب‌ها: زبان عمومي دانشگاه پيام نور

نویسنده: حسین ایزدی منفرد

a grammar question

which sentence is grammatically correct

1. I want whatever belongs to Heshmat Ferdows

2. I want whatever belonging to Heshmat Ferdows

1          2         both


نویسنده: حسین ایزدی منفرد

An interesting metaphor for stupidity

 

"During evolution his ancestors were in the control group."

It means "He is stupid"

I found this metaphor as a very very very interesting one.

If you've passed Research Methodology course, then you must know what 'control group' is.


نویسنده: حسین ایزدی منفرد

choose the correct option

Driving fast along the highway, .......................................

a.       an accident was reported

b.      he lit another cigarrette

c.       there was a massive fire

d.      his car suddenly broke down


برچسب‌ها: آموزشی

نویسنده: حسین ایزدی منفرد

مهمترین متون دروس کتاب زبان عمومی دانشگاه پیام نور

نحوه خواندن متون دروس برای امتحان معمولا سوالی است که خیلی از دانشجویان پیام نور از من می پرسند. با بررسی نمونه سوالات سالهای گذشته مشخص میشود که یک سری سوالات کلی از متن دروس مطرح میشوند. بعضی متنها مطالب کلی خوبی برای طرح سوال دارند اما بعضی دیگر این گونه نیستند. از نظر بنده مهمترین متون دروس کتاب زبان عمومی دانشگاه پیام نور فقط به لحاظ طرح سوالات کلی  به ترتیب اولویت عبارتند از: درس  1 و 5 و 3 و 6 و 8 و 4 و 7 و 2 و 9 و 10

اما به لحاظ طرح سوالاتی مانند معنی پیشوندها و پسوندها، مرجع ضمیر و مترادف همه متون کتاب در یک درجه اهمیت قرار دارند.

 

 


برچسب‌ها: آموزشی, زبان عمومی دانشگاه پیام نور, دانلود, نمونه سوال

نویسنده: حسین ایزدی منفرد

مترجم کیست؟

مترجم دشمن خداست، خدایی که انسانها را از هم زبانی باز داشت تا برج بابل نیمه کاره بماند و بار دیگر انسان طعم شکست در برابر اراده خداوند را بچشد. دغدغه مترجم ایجاد هم زبانی و همدلی است؛ گرد آوردن دوباره انسانهاست تا خشت بر خشت نهند و برجی بنا کنند برای تسخیر آسمانها؛ آرزویی که شاید هرگز محقق نشود.

داستانی هست که می گویند آن اوایل که آدمیزاد هنوز جوان بود و یاد بهشت و داغ سیب داشت، دلش میخواست دوباره به بهشت برگردد... برای همین هم گروهی در شهر بابل جمع شدند و دسته جمعی مشغول ساختن برجی شدند تا بلکه از طریق آن به آسمان رفته و به بهشت برسند. اما خداوند خواست به آنها نشان دهدکه رسیدن به بهشت به این سادگی ها هم نیست...

بنابراین یک شب که این بندگان خدا پس از کلی زحمت و رساندن برج به دم دمای آسمان هفتم رفتند بخوابند. خدا زبانشان را تغییر داد و هر کدام زبان جدیدی پیدا کردند. صبح که پا شدند دیدند زبان همدیگر را نمی فهمند و دیگر نتوانستند با هم کار کنند .... پس ، برج بابل نیمه کاره ماند وبشر از رسیدن مجدد به بهشت محروم ماند.


برچسب‌ها: آموزشی, متفرقه

نویسنده: حسین ایزدی منفرد

Which


1. Which sentence is grammatically correct? Why?

1.       I don't know who is the author.

2.       I don't know who the author is.

a. 1                         b. 2                         c. both

 

2.Which sentence is grammatically correct? Why?

1.       I don't know who is a socialist.

2.       I don't know who a socialist is.

a. 1                         b. 2                         c. both

 

3.Which sentence is grammatically correct? Why?

1.       I don't know who is clever.

2.       I don't know who clever is.

a. 1                         b. 2                         c. both

 


برچسب‌ها: آموزشی

نویسنده: حسین ایزدی منفرد

how old

Teacher: How old is ur father?
Sunny:As old as I am. 
Teacher:How is it possible? 
Sunny:He became father only after I was born.


برچسب‌ها: آموزشی

نویسنده: حسین ایزدی منفرد

حاجی آرنولد

«آرنولد وان دورن» تهیه کننده فیلم موهن به اسلام و پیامبر (ص) چند ماه پیش به دین اسلام روی آورد و امشب خبردار شدیم که حاجی هم شد. قبول باشه حاجی ارنولد. حالا فقط ما به قضیه خوش بینانه نگاه کنیم یا واقع بینانه؟

يهدي الله لنوره من يشاء


برچسب‌ها: متفرقه

نویسنده: حسین ایزدی منفرد

Pics


برچسب‌ها: آموزشی

نویسنده: حسین ایزدی منفرد

All things are easy to understand once they are discovered. The point is to discover them

 


نویسنده: حسین ایزدی منفرد

Three Riddles

Q: A man was locked in a room with only a bed, a calendar, and a piano. How did he drink, how did he eat, and how did he get out? Another man was locked in a room with only a mirror and a table. How did he get out? 

Hint: Make use of puns to do these riddles

...

...

...

A: The first man drank from the springs of the bed, ate the dates off the calendar and played the piano until he found the right key, which he used to unlock the door. The second man looked in the mirror to see what he saw. Then he took the saw and cut the table in half. Next, he put the two halves together to make a whole. Finally, he crawled out through the hole. 


برچسب‌ها: آموزشی

نویسنده: حسین ایزدی منفرد

امیدوارم بدآموزی نداشته باشه

One day a student was taking a very difficult essay exam. At the end of the test, the prof asked all the students to put their pencils down and immediately hand in their tests. The young man kept writing furiously, although he was warned that if he did not stop immediately he would be disqualified. He ignored the warning, finished the test 10 minutes later, and went to hand the test to his instructor. The instructor told him he would not take the test. The student asked, "Do you know who I am?" The prof said, "No and I don't care." The student asked again, "Are you sure you don't know who I am?" The prof again said no. So the student walked over to the pile of tests, placed his in the middle, then threw the papers in the air. "Good" the student said, and walked out


برچسب‌ها: آموزشی

نویسنده: حسین ایزدی منفرد

just to smile

My friend said he knew a man with a wooden leg named Smith. 
So I asked him "What was the name of his other leg?"

 A: Just look at that young person with the short hair and blue jeans. Is it a boy or a girl? B: It's a girl. She's my daughter. A: Oh, I'm sorry, sir. I didn't know that you were her father. B: I'm not. I'm her mother. 

Teacher: Why are you late? 
Student: There was a man who lost a hundred dollar bill. 
Teacher: That's nice. Were you helping him look for it? 
Student: No. I was standing on it.

Once there were three turtles. One day they decided to go on a picnic. When they got there, they realized they had forgotten the soda. The youngest turtle said he would go home and get it if they wouldn't eat the sandwiches until he got back. A week went by, then a month, finally a year, when the two turtles said,"oh, come on, let's eat the sandwiches." Suddenly the little turtle popped up from behind a rock and said, "If you do, I won't go!"


برچسب‌ها: آموزشی

نویسنده: حسین ایزدی منفرد

آمپاس قمپز لغز ان قلت ضرس قاطع

تاحالا تو آمپاس بودی؟

آمپاس یعنی چی؟ مشخصه که چیز خوبی نیست. البته منو یاد امپاسان میندازه که یه اصطلاحه تو شطرنج. وقتی یک پیاده در اولین حرکتش دو تا خونه به جلو میره چنانچه یه پیاده از حریف در خونه مجاورش باشه این پیاده حریف میتونه پیاده شما رو بگیره. به این میگن آمپاسان. به این مفهوم من زیادتو امپاس بودم.

اما میگن که آمپاس از واژه آلمانی Engpass توی فارسی وارد شده که به معنای «تنگنا» هست، مترادف انگیلیسیش داریمBottleneck.

در زبان انگلیسی یه اصطلاح داریم: catch-22 situation

یه جورایی میتونه یه نوع وحشتناک لاینحل از آمپاس (نه آمپاسان) باشه.

دیگه چی؟

قمپز در کردن: قمپز (واژه ترکی) نوعی توپ جنگی سَرپُر بود که دولتِ امپراطوری عثمانی در جنگهاش با ایران مورد استفاده قرار میداد. این توپ اثرتخریبی نداشت چون گلوله ای در کار نبود بلکه مقدار زیادی باروت درش میریختند و پارچه های کهنه و مستعمل رو با سُنبه توش جا می دادند و میکوبیدند تا کاملا سفت و محکم بشه. این توپها رو در مناطق کوهستانی که صدا میپیچید و پژواک داشت به طرف دشمن شلیک می کردند. صداش بقدری مهیب و ترسناک بود که تمام کوهستان رو به لرزه در می آورد و تا مدتی صحنه جنگ رو تحت الشعاع قرار می داد ولی در واقع هیچ تخریب و تلفاتی مانند یک توپ جنگی نداشت. در جنگهای اولیه بین ایران وعثمانی صدای عجیب و مهیبِ قمپز، در روحیه سربازان ایرانی اثر می گذاشت و از پیشروی اونا جلوگیری می کرد ولی بعدها که ایرانی جماعت به ماهیت و توخالی بودن اون پی بردند هر وقت صدای گوشخراشش رو می شنیدند به همدیگه می گفتند: «نترسید! قمپز درمی کنند.»

لغز: (واژه یونانی) خُرده ، عیب ، ایراد. البته فلاسفه باستان به علم منطق لغز میگفتن، و به کسی که وسط دعوا روشنفکر بازی دراره و منطقی صحبت کنه گفته میشه: لغز نخوون!

انقولت: (از عربی اومده) ، ان قُلتَ، یعنی اگر بگویی،  بیان اشکال و ایراد مطلب و سخنی که مطرح شده وجواب دهنده از این اشکال در جواب می گوید: قلت یعنی من به این اشکال چنین جواب می دم .

ضرس: (املا اشتباه: ضرث - زرث - زرص) دندان آسیا (محکم)، دندان سن، یقین و کمال اطمینان، مرحوم دهخدا (از بچه محل های قدیم!) در معنی ضرس قاطع می‌نویسد: «معنی لُغوی این عبارت، دندانِ قاطع یا دندانِ بُرنده و تیز است. اصطلاح به ضرس قاطع، به معنی از روی یقین می‌باشد.»


برچسب‌ها: آموزشی

نویسنده: حسین ایزدی منفرد

Oh darling, I love you

,Oh darling

I want you

I need you

I love you

You are so warm

So sweet

I love to put my lips on yours once again

Last night I did

So hot

So sweet

Oh

You are my 'cup of tea'


اینم یکی دیگه از مطالبی بود که برای همون نشریه انجمن مون تو دوران دانشجویی نوشتم. حالا اینکه خواننده معنی literal عبارت  cup of tea  رو در نظر بگیره یا معنی idiomatic اون رو، بستگی داره که تو چه حال و هوایی باشه. فقط اینو میدونم که اگه بر اثر روزه داری یه سردر ملایم گرفته باشه و دلش یه فنجون چای تازه دم خوش رنگ بخواد فقط و فقط میتونه معنی literal این عبارت به ذهنش برسه.


برچسب‌ها: دست نوشته ها

نویسنده: حسین ایزدی منفرد

An imaginary interview

گاه گداری گذرم به وبلاگ انجمنهای زبان انگلیسی دانشگاههای مختلف می افته و می بینم که این روزا با گسترش اینترنت بین همگان چه امکانات خوبی در اختیار اعضای انجمنهاست که مطالب مفید و جذاب رو در اختیار خوانندگان خودشون قرار بدن. یادمه زمانی که من عضو انجمن زبان دانشگامون بودم اکثر دانشجوها و از جمله خود من با اینترنت و کامپیوتر آشنایی نداشتن. یه نشریه کوچولو که می خواستیم منتشر کنیم باید لابلای کلی کتاب و مجله می گشتیم و البته از خلاقیت خودمون هم بهره می گرفتیم تا 20 صفحه مطلب جمع و جور کنیم بدیم به یکی از کارمندای دانشگاه تا با کلی منت برامون تایپ کنه و تازه دردسر غلط گیری شروع می شد. بهرحال این فعالیت لطف خاص خودشو داشت. نشریه رو هرجوری بود چاپ میکردیم و به قیمت پنجاه تومن (آره، پانصد ریال رایج جمهوری اسلامی ایران) توی خوابگاه می فروختیم و البته خوب هم استقبال می شد حتی از طرف دانشجویان غیر از رشته زبان.

متن زیر یه مصاحبه خیالی با یکی از آشپزهای دانشگاهه که اون زمان برای نشریه نوشتم. بهرحال دانشجو بودیم و دانشجو هم که به همه چیز اعتراض داره از جمله به کیفیت غذا و سلف سرویس. اهل اعتصاب (مخصوصا اعتصاب غذا) و تحصن و داد و فریاد نبودیم. یه قلم داشتیم با یه نمه حوصله و یه سرسوزن طبع طنز.

A few days ago, I went to the kitchen of the university to have an interview with one of the cooks:

Would you introduce yourself.

All I can say is that I'm not the best cook in the world.

All right. How is the quality of the foods cooked here?

They are so good that all the students line up every day to get them.

Have you ever happened to prepare less food than enough?

Never. We do our best lest insufficient food should be prepared. I remember once as we were carrying a pot of chicken, the pot suddenly overturned, and its content fell off the pot onto the floor. We gathered it and served it to the dear students.

How much do you care about the cleanliness and hygiene of the foods and the kitchen?

[at this time, the cook interrupted the interview and ordered a workman, "bring a shovel from the garden, take some salt from the floor and add it to the stuff.]

Excuse me, what did you ask?

Nothing. Anything to add?

Yes, we should add some camphor to the stuff.

I mean if there is anything important to mention, please tell us.

No, I just invite you to have lunch here.

I'd like to, but I'm afraid I can't. Thank you for your participation in the interview.

You're welcome.

 

*Note: This was an imaginary interview.


برچسب‌ها: دست نوشته ها

نویسنده: حسین ایزدی منفرد

تقلب براي درس زبان انگليسي پيش 1

الان با یه نگاه به صفحه آمار وبلاگ متوجه شدم در ساعت 9:39 روز 18 خرداد یک کاربر با جستجو کردن این عبارت توی گوگل به این وبلاگ رسیده بود: "تقلب براي درس زبان انگليسي پيش 1"

همین عبارتو سرچ کردم با تعجب دیدم اولین نتیجه در اولین صفحه گوگل آدرس همین وبلاگه

هرچی فکر کردم دیدم من کلمه تقلب رو توی وبلاگ به کار نبردم.

 ولی احسنت به این همه انگیزه و پشتکار. نمی دونستم که ممکنه تقلب اماده برای یه درس تو اینترنت پیدا بشه. کی حال داره یاداشت با خودش ببره سر جلسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


برچسب‌ها: دست نوشته ها, رویدادها

نویسنده: حسین ایزدی منفرد

Titanic

یادمه زمانی که تو دانشگاه ولیعصر رفسنجان تحصیل میکردم یه اتوبوس درب و داغون داشتیم که معمولا تو مسیر خوابگاه تا مجنمع کلاسها تردد میکرد و کمتر داخل شهر می رفت. این اتوبوس بین دانشجوها و حتی مسئولان نقلیه معروف شده بود به تایتانیک (!!) به طوری که حتی در اعلام برنامه تردد سرویسهای دانشگاه با همین اسم معرفی می شد. البته خیلیا بهش تابوت و نعش کش هم می گفتن. این اتوبوس سوژه طنز نشریات داخلی دانشگاه هم شده بود. خب دیگه، دانشجو بودیم و دانشجو هم که به همه چیز اعتراض داره. تو این شرایط بود که منم تحت تاثیر درس "نمونه های شعر ساده انگلیسی" برسر ذوق اومدم و نظمی نوشتم به این شرح:

Oh what’s coming?                            from the city

To Vali-Asr                                        university

Like a tortoise                                   it approaches

No faster than                                   ass-pulled coaches

That’s a coffin                                   perhaps, one said

Or that’s a hearse                             carrying the dead

Said the other,                                  that’s terrible

And then a third:                              so horrible

Oh what’s coming?                           Is that a bus

?That’s slowly                                    coming to us

Yes, that’s a bus                               so don’t panic

One of ours                                      That’s TITANIC

یادش بخیر اون دوران. جا داره تشکری داشته باشم از همه اساتید خوبم که مدیونشون هستم. به ویژه آقای دکتر غلامرضا روحانی که واقعا الگوی من تو کار تدریس هستن.


برچسب‌ها: دست نوشته ها

نویسنده: حسین ایزدی منفرد

شما به وجود خرزوخان اعتقاد دارید؟

یک هفته پیش امتحانی برگزار کردم و پایین یکی از برگه ها چنین نوشته بود: "برادری کنید و بگویید به چه جرمی مرا از قرن آرام چهارم هجری به قرن پر از تنش 21 میلادی تبعید کرده اید؟! چرا؟! آیا کسی سلامی گفته که محکوم سکوت جوابش باشم!!!؟" در بالای برگه هم نام و نام خانوادگی نوشته شده بود اما این نام در لیست کلاسی و لیست نمرات اموزش وجود ندارد. برگه را یکی از دانشجویان همراه با برگه خودش تحویل من داد و اظهار کرد نمیدونه این برگه رو از کی گرفته. نمره این برگه 15 از 20 شده و جالبه که چقدر هم با دقت و وسواس پاسخ داده.بعضی گزینه ها رو خط زده و بعد اصلاح کرده. دو احتمال وجود داره: یا اینکه صاحب برگه انتخاب واحدش مشکل داشته یا اینکه ..... خلاصه اینکه دارم احساس می کنم خرزوخان واقعا وجود داره.
برچسب‌ها: دست نوشته ها, رویدادها

نویسنده: حسین ایزدی منفرد

نظرات دانشجویان در جهت بهبود کیفی کلاس

در این بخش پذیرای نظرها و پیشنهادها و انتقادهای سازنده شما در جهت بهبود کیفی کلاس و تدریس هستم. گوشزد کردن نقاط ضعف و قوت من در رفع و یا تقویت آنها قطعا تاثیرگذار خواهد بود.

در ضمن نظرها و پیشنهادها و انتقادهای شما عزیزان در خصوص نمره دادن براساس معیارهای غیرآموزشی (از جمله اشتغال، تاهل، تورم، فاصله، سن، .....) را به هیچ وجه من الوجوه پذیرا نمی باشم. پس لطفا در این بخش در مورد نمره هیچ گونه مطلبی رو درج نفرمایید. متشکرم.


نویسنده: حسین ایزدی منفرد

خیاط خوب سراغ داری؟

اولی: خیاط خوب سراغ داری؟
دومی: چی‌چی می‌خَی بدوزی؟
اولی: کت و شلوار
دومی: پارچه داری؟
اولی: بله
دومی:از کی اِسِدی؟
اولی:از ….مغازه
دومی: پارچِد خُبِس؟
اولی: بله
دومی: چه رنگیِس؟
اولی: چه فرقی می‌کنه؟
دومی: فرق می‌کونِد دادا! فرق می‌کونِد
اولی: خب، سورمه‌ای
دومی: چرا سورمه ی؟ارزونتر بود؟
اولی:نه
دومی:چیطو؟
اولی:خب می خواستم سورمه ای باشه
دومی: مبارکِس، خَبِریِه؟
اولی: نه بابا، بالاخره خیاط سراغ داری یا نه؟
دومی: اگه خبری نیس کتا شلوارا می‌خَی چیکار؟

 


برچسب‌ها: متفرقه

نویسنده: حسین ایزدی منفرد

بهترین هدیه

   بهترین هدیه ای

                 که میتوان به کسی داد

                                 ""زمان""

                                              است

                                                   هنگامی که برای یک نفر وقت میگذاری

                                                          قسمتی از زندگیت را

                                                                به او هدیه می دهی

                                                                      که دیگر....

                                                                         باز پس نمی گیری....



برچسب‌ها: متفرقه

نویسنده: حسین ایزدی منفرد

Biggest Problem In Love

 Good Guy Gets Wrong Girl.. Good Girl Gets Wrong Guy.. They Fall In Love & Good Ones Get Cheated.. Now The Good Guys Thinks, All Girls Are Fraud.. & Good Girls Thinks, All Guys Are Flirts.. . . . . When Good Guy Meets Good Girl, They Avoid Falling In Love & Become Just Good Friends


برچسب‌ها: متفرقه

نویسنده: حسین ایزدی منفرد

just kidding

Wife asked her husband to describe her.
He said , You're A , B , C , D , E , F , G , H , I , J , K .
She said , What does that mean ?

He said: Adorable, Beautiful, Cute, Delightful, Elegant, Foxy, Gorgeous, Hot
...
She said: Oh that's so lovely. What about I, J, K? He said I'm Just Kidding


برچسب‌ها: متفرقه

نویسنده: حسین ایزدی منفرد

نامه تکان دهنده بروسلی به همسرش

نقل شده که این نامه رو بروسلی در اولین سالگرد ازدواجش به همسرش نوشته. نکاتی در این نامه هست که هر انسانی رو تحت تاثیر قرار میده.


برچسب‌ها: متفرقه

نویسنده: حسین ایزدی منفرد ادامه مطلب ...

Roman Numerals

  You know that 2 + 2 = 4. But do you know that ii + ii = iv?

The numbers that we normally use (1, 2, 3 etc) are called

"Arabic numerals". But we sometimes use another system for

writing numers - "Roman numerals". The Romans used letters

of the alphabet to represent numbers, and you will

occasionally see this system used for page numbers, clock

faces, dates of movies etc.

 There are 7 letters used for Roman numerals:

 I = 1

V = 5

X = 10

L = 50

C = 100

D = 500

M = 1000

 In general, letters are placed in decreasing order of value,

eg XVI = 16. Letters can be repeated one or two times to

increase value, eg XX = 20, XXX = 30. Letters cannot be

repeated three times, so XXXX is not used for 40. In this

case, XL = 40 (50 minus 10).


برچسب‌ها: آموزشی

نویسنده: حسین ایزدی منفرد

classification

این مطلب چند شب پیش موقع پاک کردن پیامک های گوشیم به ذهنم رسید. توی ذهنم به یه classification ( حالا اگه احتمالا معنی classification رو یادتون رفته  بعد از خوندن این پست حتما با توجه به context متوجه میشین) رسیدم به شرح زیر:

انواع دانشجویان بعضی کلاسهای زبان عمومی: (گفتم بعضی، منظورم کلاس شما نبود)

1)      دانشجویانی که با موبایل صحبت می کنند.

2)      دانشجویانی که پیامک میخونند یا میفرستند.

3)      دانشجویانی که بلوتوث می بینند یا میفرستند.

4)      دانشجویانی که با موبایل بازی می کنند.

5)      دانشجویانی که تماسهاشون رو چک می کنن.

6)      دانشجویانی که ...

7)      و بالاخره: دانشجویانی که موبایلشون رو خونه جا گذاشتند.


برچسب‌ها: دست نوشته ها, زبان عمومی دانشگاه پیام نور

نویسنده: حسین ایزدی منفرد

شادی دل امام زمان

دو سه ترم پیش یه پیامک از طرف یکی از دانشجویان برام اومد به این شرح: "برای یک نمره زبان هزار صلوات نذر امام زمان کردم. شما با یک نمره می تونید دل آقا رو شاد کنید."

لبته این پیامک درحالی به دست من رسید که من همه نمره ها رو با کلی ارفاق وارد سیستم گلستان کرده بودم.


برچسب‌ها: دست نوشته ها, رویدادها, زبان عمومی دانشگاه پیام نور

نویسنده: حسین ایزدی منفرد

.:: آخرین مطالب ::.

» نمونه سوال ميانترم دستورنگارش 1 ( سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393 )
» دانلود يك نمونه سوال آزمون ميانترم زبان عمومي ( جمعه شانزدهم آبان 1393 )
» a grammar question ( یکشنبه هجدهم خرداد 1393 )
» An interesting metaphor for stupidity ( جمعه پنجم اردیبهشت 1393 )
» choose the correct option ( شنبه دهم اسفند 1392 )
» مهمترین متون دروس کتاب زبان عمومی دانشگاه پیام نور ( سه شنبه ششم اسفند 1392 )
» مترجم کیست؟ ( پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392 )
» Which ( شنبه بیست و یکم دی 1392 )
» how old ( شنبه بیست و سوم آذر 1392 )
» حاجی آرنولد ( سه شنبه سی ام مهر 1392 )
» Pics ( شنبه ششم مهر 1392 )
» ( شنبه بیست و سوم شهریور 1392 )