X
تبلیغات
زبان انگلیسی برای شما
تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 | 20:23 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |
I composed this so-called song in 1379, when I was a sophomore. I update the first line every Nowrooz.

One, three, ninety three, new year’s come

Spring has come along with bees’ hum

With nightingales, with canaries, swallows

With the singing of cheerful sparrows

With flowers, with blooms, with buds, leaves

Now the cold and sterile winter leaves

Spring has come along with springs

In brief with so many different things

Red, blue, purple, yellow, violet, green

So beautiful never nature’s been

Now the time should be the time of good cheer

I wish you a very very merry year

Izadi says sincerely at the end

Happy new year, Happy new year my friend


برچسب‌ها: دست نوشته ها

تاريخ : جمعه یکم فروردین 1393 | 21:45 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |

Driving fast along the highway, .......................................

a.       an accident was reported

b.      he lit another cigarrette

c.       there was a massive fire

d.      his car suddenly broke down


برچسب‌ها: آموزشی

تاريخ : شنبه دهم اسفند 1392 | 12:21 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |

نحوه خواندن متون دروس برای امتحان معمولا سوالی است که خیلی از دانشجویان پیام نور از من می پرسند. با بررسی نمونه سوالات سالهای گذشته مشخص میشود که یک سری سوالات کلی از متن دروس مطرح میشوند. بعضی متنها مطالب کلی خوبی برای طرح سوال دارند اما بعضی دیگر این گونه نیستند. از نظر بنده مهمترین متون دروس کتاب زبان عمومی دانشگاه پیام نور فقط به لحاظ طرح سوالات کلی  به ترتیب اولویت عبارتند از: درس  1 و 5 و 3 و 6 و 8 و 4 و 7 و 2 و 9 و 10

اما به لحاظ طرح سوالاتی مانند معنی پیشوندها و پسوندها، مرجع ضمیر و مترادف همه متون کتاب در یک درجه اهمیت قرار دارند.


دانلود نمونه سوال آزمون میانترم زبان عمومی مربوط به ترم گذشته از لینک زیر 

http://uploadboy.com/17gsvj8s8z2f.html


روش دانلود: http://englishforu.blogfa.com/post-45.aspx



برچسب‌ها: آموزشی, زبان عمومی دانشگاه پیام نور, دانلود, نمونه سوال

تاريخ : سه شنبه ششم اسفند 1392 | 16:50 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |
کلاس زبان عمومی نطنز گرده ۱۵-۱۶:۳۰ از این پس بیست دقیقه زودتر یعنی از ساعت ۱۴:۴۰ شروع می شود.
برچسب‌ها: اطلاعیه

تاريخ : دوشنبه پنجم اسفند 1392 | 15:22 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |
آزمون میانترم زبان عمومی پیام نور نطنز در تاریخ هفتم اردیبهشت ۹۳ بر اساس محتوای چهاردرس اول برگزار می شود.

آزمون میانترم زبان تخصصی مدیریت صنعتی پیام نور نطنز در تاریخ بیست و یکم اردیبهشت ۹۳ بر اساس لغات دو درس اول برگزار می شود.


آزمون میانترم روش تحقیق 1 پیام نور آران و بیدگل در تاریخ 25 فروردین ۹۳ بر اساس محتوای شش فصل اول به استثنای فصل 3 برگزار می شود.

آزمون میانترم  دستورنگارش 2 در تاریخ یکم اردیبهشت 93 بر اساس فصول 3 و 4و 5و 6 برگزار می شود.


آزمون میانترم آزمون سازی، نامه نگاری، و ترجمه اسلامی 2 در  جلسه آخر برگزار می شود.



برچسب‌ها: اطلاعیه

تاريخ : یکشنبه چهارم اسفند 1392 | 14:47 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |

Esfand 14, 1392

1)      Write a letter of invitation on your father's (brother's, sister's, …) birthday to your friend.

2)      Write a letter of acceptance to the invitation letter above.


Farvardin 20, 1393

Your friend is due to arrive in your city with his/her family to visit you. Write a letter telling him/her not to come.


Ordibehesht 3, 1393

Write a letter of application as an interpreter to an industrial firm.


برچسب‌ها: اطلاعیه

تاريخ : شنبه سوم اسفند 1392 | 11:6 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |
مترجم دشمن خداست، خدایی که انسانها را از هم زبانی باز داشت تا برج بابل نیمه کاره بماند و بار دیگر انسان طعم شکست در برابر اراده خداوند را بچشد. دغدغه مترجم ایجاد هم زبانی و همدلی است؛ گرد آوردن دوباره انسانهاست تا خشت بر خشت نهند و برجی بنا کنند برای تسخیر آسمانها؛ آرزویی که شاید هرگز محقق نشود.

داستانی هست که می گویند آن اوایل که آدمیزاد هنوز جوان بود و یاد بهشت و داغ سیب داشت، دلش میخواست دوباره به بهشت برگردد... برای همین هم گروهی در شهر بابل جمع شدند و دسته جمعی مشغول ساختن برجی شدند تا بلکه از طریق آن به آسمان رفته و به بهشت برسند. اما خداوند خواست به آنها نشان دهدکه رسیدن به بهشت به این سادگی ها هم نیست...

بنابراین یک شب که این بندگان خدا پس از کلی زحمت و رساندن برج به دم دمای آسمان هفتم رفتند بخوابند. خدا زبانشان را تغییر داد و هر کدام زبان جدیدی پیدا کردند. صبح که پا شدند دیدند زبان همدیگر را نمی فهمند و دیگر نتوانستند با هم کار کنند .... پس ، برج بابل نیمه کاره ماند وبشر از رسیدن مجدد به بهشت محروم ماند.


برچسب‌ها: آموزشی, متفرقه

تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392 | 13:20 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |


1. Which sentence is grammatically correct? Why?

1.       I don't know who is the author.

2.       I don't know who the author is.

a. 1                         b. 2                         c. both

 

2.Which sentence is grammatically correct? Why?

1.       I don't know who is a socialist.

2.       I don't know who a socialist is.

a. 1                         b. 2                         c. both

 

3.Which sentence is grammatically correct? Why?

1.       I don't know who is clever.

2.       I don't know who clever is.

a. 1                         b. 2                         c. both

 


برچسب‌ها: آموزشی

تاريخ : شنبه بیست و یکم دی 1392 | 9:20 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |

Teacher: How old is ur father?
Sunny:As old as I am. 
Teacher:How is it possible? 
Sunny:He became father only after I was born.


برچسب‌ها: آموزشی

تاريخ : شنبه بیست و سوم آذر 1392 | 12:0 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |
«آرنولد وان دورن» تهیه کننده فیلم موهن به اسلام و پیامبر (ص) چند ماه پیش به دین اسلام روی آورد و امشب خبردار شدیم که حاجی هم شد. قبول باشه حاجی ارنولد. حالا فقط ما به قضیه خوش بینانه نگاه کنیم یا واقع بینانه؟

يهدي الله لنوره من يشاء


برچسب‌ها: متفرقه

تاريخ : سه شنبه سی ام مهر 1392 | 23:20 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |


برچسب‌ها: آموزشی

تاريخ : شنبه ششم مهر 1392 | 12:16 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |
امروز ساعت ۳و نیم عصر بهم زنگ زدن که دانشجوهای درس اصول و مبانی نظری ترجمه سر کلاس منتظر شما هستن. شوکه شدم. یعنی چی؟ مگه ترم شروع شده؟ امروز که ۲۶ شهریوره. پس چرا به من اطلاع ندادن؟ البته میدونم امور برنامه ریزی کلاسها واقعا این روزا مشغله دارن. بهشون حق میدم. باید خودم زودتر از اینها سایت دانشگاهو می دیدم تا از برنامه خبردار بشم. اصلا فکرشم نمی کردم یک هفته قبل از مهر کلاسها شروع بشه. خلاصه اینکه واقعا شرمنده بچه هایی شدم که وقت گذاشتن و اومدن کلاس. معذرت. معذرت. معذرت
برچسب‌ها: متفرقه, رویدادها

تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392 | 23:40 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |

Q: A man was locked in a room with only a bed, a calendar, and a piano. How did he drink, how did he eat, and how did he get out? Another man was locked in a room with only a mirror and a table. How did he get out? 

Hint: Make use of puns to do these riddles

...

...

...

A: The first man drank from the springs of the bed, ate the dates off the calendar and played the piano until he found the right key, which he used to unlock the door. The second man looked in the mirror to see what he saw. Then he took the saw and cut the table in half. Next, he put the two halves together to make a whole. Finally, he crawled out through the hole. 


برچسب‌ها: آموزشی

تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 | 19:13 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |

One day a student was taking a very difficult essay exam. At the end of the test, the prof asked all the students to put their pencils down and immediately hand in their tests. The young man kept writing furiously, although he was warned that if he did not stop immediately he would be disqualified. He ignored the warning, finished the test 10 minutes later, and went to hand the test to his instructor. The instructor told him he would not take the test. The student asked, "Do you know who I am?" The prof said, "No and I don't care." The student asked again, "Are you sure you don't know who I am?" The prof again said no. So the student walked over to the pile of tests, placed his in the middle, then threw the papers in the air. "Good" the student said, and walked out


برچسب‌ها: آموزشی

تاريخ : شنبه بیست و ششم مرداد 1392 | 8:13 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |

My friend said he knew a man with a wooden leg named Smith. 
So I asked him "What was the name of his other leg?"

 A: Just look at that young person with the short hair and blue jeans. Is it a boy or a girl? B: It's a girl. She's my daughter. A: Oh, I'm sorry, sir. I didn't know that you were her father. B: I'm not. I'm her mother. 

Teacher: Why are you late? 
Student: There was a man who lost a hundred dollar bill. 
Teacher: That's nice. Were you helping him look for it? 
Student: No. I was standing on it.

Once there were three turtles. One day they decided to go on a picnic. When they got there, they realized they had forgotten the soda. The youngest turtle said he would go home and get it if they wouldn't eat the sandwiches until he got back. A week went by, then a month, finally a year, when the two turtles said,"oh, come on, let's eat the sandwiches." Suddenly the little turtle popped up from behind a rock and said, "If you do, I won't go!"


برچسب‌ها: آموزشی

تاريخ : شنبه بیست و ششم مرداد 1392 | 8:9 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |
تاحالا تو آمپاس بودی؟

آمپاس یعنی چی؟ مشخصه که چیز خوبی نیست. البته منو یاد امپاسان میندازه که یه اصطلاحه تو شطرنج. وقتی یک پیاده در اولین حرکتش دو تا خونه به جلو میره چنانچه یه پیاده از حریف در خونه مجاورش باشه این پیاده حریف میتونه پیاده شما رو بگیره. به این میگن آمپاسان. به این مفهوم من زیادتو امپاس بودم.

اما میگن که آمپاس از واژه آلمانی Engpass توی فارسی وارد شده که به معنای «تنگنا» هست، مترادف انگیلیسیش داریمBottleneck.

در زبان انگلیسی یه اصطلاح داریم: catch-22 situation

یه جورایی میتونه یه نوع وحشتناک لاینحل از آمپاس (نه آمپاسان) باشه.

دیگه چی؟

قمپز در کردن: قمپز (واژه ترکی) نوعی توپ جنگی سَرپُر بود که دولتِ امپراطوری عثمانی در جنگهاش با ایران مورد استفاده قرار میداد. این توپ اثرتخریبی نداشت چون گلوله ای در کار نبود بلکه مقدار زیادی باروت درش میریختند و پارچه های کهنه و مستعمل رو با سُنبه توش جا می دادند و میکوبیدند تا کاملا سفت و محکم بشه. این توپها رو در مناطق کوهستانی که صدا میپیچید و پژواک داشت به طرف دشمن شلیک می کردند. صداش بقدری مهیب و ترسناک بود که تمام کوهستان رو به لرزه در می آورد و تا مدتی صحنه جنگ رو تحت الشعاع قرار می داد ولی در واقع هیچ تخریب و تلفاتی مانند یک توپ جنگی نداشت. در جنگهای اولیه بین ایران وعثمانی صدای عجیب و مهیبِ قمپز، در روحیه سربازان ایرانی اثر می گذاشت و از پیشروی اونا جلوگیری می کرد ولی بعدها که ایرانی جماعت به ماهیت و توخالی بودن اون پی بردند هر وقت صدای گوشخراشش رو می شنیدند به همدیگه می گفتند: «نترسید! قمپز درمی کنند.»

لغز: (واژه یونانی) خُرده ، عیب ، ایراد. البته فلاسفه باستان به علم منطق لغز میگفتن، و به کسی که وسط دعوا روشنفکر بازی دراره و منطقی صحبت کنه گفته میشه: لغز نخوون!

انقولت: (از عربی اومده) ، ان قُلتَ، یعنی اگر بگویی،  بیان اشکال و ایراد مطلب و سخنی که مطرح شده وجواب دهنده از این اشکال در جواب می گوید: قلت یعنی من به این اشکال چنین جواب می دم .

ضرس: (املا اشتباه: ضرث - زرث - زرص) دندان آسیا (محکم)، دندان سن، یقین و کمال اطمینان، مرحوم دهخدا (از بچه محل های قدیم!) در معنی ضرس قاطع می‌نویسد: «معنی لُغوی این عبارت، دندانِ قاطع یا دندانِ بُرنده و تیز است. اصطلاح به ضرس قاطع، به معنی از روی یقین می‌باشد.»


برچسب‌ها: آموزشی

تاريخ : پنجشنبه سوم مرداد 1392 | 5:46 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |

,Oh darling

I want you

I need you

I love you

You are so warm

So sweet

I love to put my lips on yours once again

Last night I did

So hot

So sweet

Oh

You are my 'cup of tea'


اینم یکی دیگه از مطالبی بود که برای همون نشریه انجمن مون تو دوران دانشجویی نوشتم. حالا اینکه خواننده معنی literal عبارت  cup of tea  رو در نظر بگیره یا معنی idiomatic اون رو، بستگی داره که تو چه حال و هوایی باشه. فقط اینو میدونم که اگه بر اثر روزه داری یه سردر ملایم گرفته باشه و دلش یه فنجون چای تازه دم خوش رنگ بخواد فقط و فقط میتونه معنی literal این عبارت به ذهنش برسه.


برچسب‌ها: دست نوشته ها

تاريخ : جمعه بیست و هشتم تیر 1392 | 14:47 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |

گاه گداری گذرم به وبلاگ انجمنهای زبان انگلیسی دانشگاههای مختلف می افته و می بینم که این روزا با گسترش اینترنت بین همگان چه امکانات خوبی در اختیار اعضای انجمنهاست که مطالب مفید و جذاب رو در اختیار خوانندگان خودشون قرار بدن. یادمه زمانی که من عضو انجمن زبان دانشگامون بودم اکثر دانشجوها و از جمله خود من با اینترنت و کامپیوتر آشنایی نداشتن. یه نشریه کوچولو که می خواستیم منتشر کنیم باید لابلای کلی کتاب و مجله می گشتیم و البته از خلاقیت خودمون هم بهره می گرفتیم تا 20 صفحه مطلب جمع و جور کنیم بدیم به یکی از کارمندای دانشگاه تا با کلی منت برامون تایپ کنه و تازه دردسر غلط گیری شروع می شد. بهرحال این فعالیت لطف خاص خودشو داشت. نشریه رو هرجوری بود چاپ میکردیم و به قیمت پنجاه تومن (آره، پانصد ریال رایج جمهوری اسلامی ایران) توی خوابگاه می فروختیم و البته خوب هم استقبال می شد حتی از طرف دانشجویان غیر از رشته زبان.

متن زیر یه مصاحبه خیالی با یکی از آشپزهای دانشگاهه که اون زمان برای نشریه نوشتم. بهرحال دانشجو بودیم و دانشجو هم که به همه چیز اعتراض داره از جمله به کیفیت غذا و سلف سرویس. اهل اعتصاب (مخصوصا اعتصاب غذا) و تحصن و داد و فریاد نبودیم. یه قلم داشتیم با یه نمه حوصله و یه سرسوزن طبع طنز.

A few days ago, I went to the kitchen of the university to have an interview with one of the cooks:

Would you introduce yourself.

All I can say is that I'm not the best cook in the world.

All right. How is the quality of the foods cooked here?

They are so good that all the students line up every day to get them.

Have you ever happened to prepare less food than enough?

Never. We do our best lest insufficient food should be prepared. I remember once as we were carrying a pot of chicken, the pot suddenly overturned, and its content fell off the pot onto the floor. We gathered it and served it to the dear students.

How much do you care about the cleanliness and hygiene of the foods and the kitchen?

[at this time, the cook interrupted the interview and ordered a workman, "bring a shovel from the garden, take some salt from the floor and add it to the stuff.]

Excuse me, what did you ask?

Nothing. Anything to add?

Yes, we should add some camphor to the stuff.

I mean if there is anything important to mention, please tell us.

No, I just invite you to have lunch here.

I'd like to, but I'm afraid I can't. Thank you for your participation in the interview.

You're welcome.

 

*Note: This was an imaginary interview.


برچسب‌ها: دست نوشته ها

تاريخ : یکشنبه نهم تیر 1392 | 14:40 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |

الان با یه نگاه به صفحه آمار وبلاگ متوجه شدم در ساعت 9:39 روز 18 خرداد یک کاربر با جستجو کردن این عبارت توی گوگل به این وبلاگ رسیده بود: "تقلب براي درس زبان انگليسي پيش 1"

همین عبارتو سرچ کردم با تعجب دیدم اولین نتیجه در اولین صفحه گوگل آدرس همین وبلاگه

هرچی فکر کردم دیدم من کلمه تقلب رو توی وبلاگ به کار نبردم.

 ولی احسنت به این همه انگیزه و پشتکار. نمی دونستم که ممکنه تقلب اماده برای یه درس تو اینترنت پیدا بشه. کی حال داره یاداشت با خودش ببره سر جلسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


برچسب‌ها: دست نوشته ها, رویدادها

تاريخ : شنبه هجدهم خرداد 1392 | 17:18 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |

یادمه زمانی که تو دانشگاه ولیعصر رفسنجان تحصیل میکردم یه اتوبوس درب و داغون داشتیم که معمولا تو مسیر خوابگاه تا مجنمع کلاسها تردد میکرد و کمتر داخل شهر می رفت. این اتوبوس بین دانشجوها و حتی مسئولان نقلیه معروف شده بود به تایتانیک (!!) به طوری که حتی در اعلام برنامه تردد سرویسهای دانشگاه با همین اسم معرفی می شد. البته خیلیا بهش تابوت و نعش کش هم می گفتن. این اتوبوس سوژه طنز نشریات داخلی دانشگاه هم شده بود. خب دیگه، دانشجو بودیم و دانشجو هم که به همه چیز اعتراض داره. تو این شرایط بود که منم تحت تاثیر درس "نمونه های شعر ساده انگلیسی" برسر ذوق اومدم و نظمی نوشتم به این شرح:

Oh what’s coming?                            from the city

To Vali-Asr                                        university

Like a tortoise                                   it approaches

No faster than                                   ass-pulled coaches

That’s a coffin                                   perhaps, one said

Or that’s a hearse                             carrying the dead

Said the other,                                  that’s terrible

And then a third:                              so horrible

Oh what’s coming?                           Is that a bus

?That’s slowly                                    coming to us

Yes, that’s a bus                               so don’t panic

One of ours                                      That’s TITANIC

یادش بخیر اون دوران. جا داره تشکری داشته باشم از همه اساتید خوبم که مدیونشون هستم. به ویژه آقای دکتر غلامرضا روحانی که واقعا الگوی من تو کار تدریس هستن.


برچسب‌ها: دست نوشته ها

تاريخ : سه شنبه هفتم خرداد 1392 | 8:6 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |
یک هفته پیش امتحانی برگزار کردم و پایین یکی از برگه ها چنین نوشته بود: "برادری کنید و بگویید به چه جرمی مرا از قرن آرام چهارم هجری به قرن پر از تنش 21 میلادی تبعید کرده اید؟! چرا؟! آیا کسی سلامی گفته که محکوم سکوت جوابش باشم!!!؟" در بالای برگه هم نام و نام خانوادگی نوشته شده بود اما این نام در لیست کلاسی و لیست نمرات اموزش وجود ندارد. برگه را یکی از دانشجویان همراه با برگه خودش تحویل من داد و اظهار کرد نمیدونه این برگه رو از کی گرفته. نمره این برگه 15 از 20 شده و جالبه که چقدر هم با دقت و وسواس پاسخ داده.بعضی گزینه ها رو خط زده و بعد اصلاح کرده. دو احتمال وجود داره: یا اینکه صاحب برگه انتخاب واحدش مشکل داشته یا اینکه ..... خلاصه اینکه دارم احساس می کنم خرزوخان واقعا وجود داره.
برچسب‌ها: دست نوشته ها, رویدادها

تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 | 23:50 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |
در این بخش پذیرای نظرها و پیشنهادها و انتقادهای سازنده شما در جهت بهبود کیفی کلاس و تدریس هستم. گوشزد کردن نقاط ضعف و قوت من در رفع و یا تقویت آنها قطعا تاثیرگذار خواهد بود.

در ضمن نظرها و پیشنهادها و انتقادهای شما عزیزان در خصوص نمره دادن براساس معیارهای غیرآموزشی (از جمله اشتغال، تاهل، تورم، فاصله، سن، .....) را به هیچ وجه من الوجوه پذیرا نمی باشم. پس لطفا در این بخش در مورد نمره هیچ گونه مطلبی رو درج نفرمایید. متشکرم.



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 | 18:7 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |

برای دانلود کلیه فایلهای لینک شده موجود در این وبلاگ پس از کلیک بر روی لینک مربوطه در صفحه بازشده از سایت   uploadboy.com بر روی گزینه ی Free Download یا دانلود با سرعت پایین و مشابه آن کلیک کنید. سپس بر روی Create Download Link کلیک کنید و نهایتا در صفحه بازشده با کلیک روی تابلو Download Now یا لینک نوشته شده در زیر این تابلو، کادر دانلود باز می شود و می توانید فایل را ذخیره یا باز کنید.


برچسب‌ها: آموزشی

تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 | 18:2 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |

اولی: خیاط خوب سراغ داری؟
دومی: چی‌چی می‌خَی بدوزی؟
اولی: کت و شلوار
دومی: پارچه داری؟
اولی: بله
دومی:از کی اِسِدی؟
اولی:از ….مغازه
دومی: پارچِد خُبِس؟
اولی: بله
دومی: چه رنگیِس؟
اولی: چه فرقی می‌کنه؟
دومی: فرق می‌کونِد دادا! فرق می‌کونِد
اولی: خب، سورمه‌ای
دومی: چرا سورمه ی؟ارزونتر بود؟
اولی:نه
دومی:چیطو؟
اولی:خب می خواستم سورمه ای باشه
دومی: مبارکِس، خَبِریِه؟
اولی: نه بابا، بالاخره خیاط سراغ داری یا نه؟
دومی: اگه خبری نیس کتا شلوارا می‌خَی چیکار؟

 


برچسب‌ها: متفرقه

تاريخ : چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 | 23:35 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |
   بهترین هدیه ای

                 که میتوان به کسی داد

                                 ""زمان""

                                              است

                                                   هنگامی که برای یک نفر وقت میگذاری

                                                          قسمتی از زندگیت را

                                                                به او هدیه می دهی

                                                                      که دیگر....

                                                                         باز پس نمی گیری....



برچسب‌ها: متفرقه

تاريخ : چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 | 23:25 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |

 Good Guy Gets Wrong Girl.. Good Girl Gets Wrong Guy.. They Fall In Love & Good Ones Get Cheated.. Now The Good Guys Thinks, All Girls Are Fraud.. & Good Girls Thinks, All Guys Are Flirts.. . . . . When Good Guy Meets Good Girl, They Avoid Falling In Love & Become Just Good Friends


برچسب‌ها: متفرقه

تاريخ : چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 | 23:17 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |

Wife asked her husband to describe her.
He said , You're A , B , C , D , E , F , G , H , I , J , K .
She said , What does that mean ?

He said: Adorable, Beautiful, Cute, Delightful, Elegant, Foxy, Gorgeous, Hot
...
She said: Oh that's so lovely. What about I, J, K? He said I'm Just Kidding


برچسب‌ها: متفرقه

تاريخ : چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 | 23:14 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |
نقل شده که این نامه رو بروسلی در اولین سالگرد ازدواجش به همسرش نوشته. نکاتی در این نامه هست که هر انسانی رو تحت تاثیر قرار میده.


برچسب‌ها: متفرقه

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه هشتم بهمن 1391 | 0:53 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |

  You know that 2 + 2 = 4. But do you know that ii + ii = iv?

The numbers that we normally use (1, 2, 3 etc) are called

"Arabic numerals". But we sometimes use another system for

writing numers - "Roman numerals". The Romans used letters

of the alphabet to represent numbers, and you will

occasionally see this system used for page numbers, clock

faces, dates of movies etc.

 There are 7 letters used for Roman numerals:

 I = 1

V = 5

X = 10

L = 50

C = 100

D = 500

M = 1000

 In general, letters are placed in decreasing order of value,

eg XVI = 16. Letters can be repeated one or two times to

increase value, eg XX = 20, XXX = 30. Letters cannot be

repeated three times, so XXXX is not used for 40. In this

case, XL = 40 (50 minus 10).


برچسب‌ها: آموزشی

تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم دی 1391 | 9:12 | نویسنده : حسین ایزدی منفرد |